رادمهررادمهر، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

رادمهر گل پسر مامان و بابا

فرنی خوردن رادمهر

روز یکشنبه(17/10/91)رفتیم دکتر تا بهت برنامه غذایی بده (آخه دکترت فوق تخصص تغذیه کودکانه)و دکتر گلو و گوشت رو که چک کرد گفت یه مقداری چرک داره و بهت دارو داد آخه مامان چرا اینقدر مریض میشی ما که خیلی مراقبت هستیم که چیزیت نشه اما........... خلاصه  وزن و قدت رو هم اندازه گرفت و گفت  همه چی عالیه( یاد همه چی آرومه افتادم. خخخخخخخ) وزن 7400 قد 66 دور سر 41 و یه برنامه غذایی کامل بهت داد تا غذای کمکی رو شروع کنی و منم این برنامه رو میذارم تا هر کسی دوست داره ازش استفاده کنه هفته اول:حریره بادام و فرنی با آب وکمی شکر یا نبات   از 3 ق مرباخوری تا 10 ق م هفته دوم:حریره بادام وفرنی با شیروآب وکمی شکر یا نبات /شیر برن...
19 دی 1391

شب یلدا

عزیزم اولین یلدات مبارک                                                                                                       امشب 30/9/91  بهت...
14 دی 1391

واکسن 4 ماهگی

امروز 9/10/91 واکسن 4 ماهگیت رو  با تاخیر زدی. الهی فدات شم مثل دفعه قبل پسر خوبی بودی و زیاد گریه نکردی اما گریه ات با همیشه فرق داشت خیلی سوزناک بود. منم این بار ظرفیتم بیشتر بود و گریه نکردم. خدا رو شکر  قد و وزنت نرمال بود و میگفتن وزنت خیلی زیاد شده و ممکنه چاق بشی ولی من و بابایی دوست داریم تپلی باشی وقتی که اومدیم خونه واست اسپند دود کردم مبادا پسر تپلم رو چشم کنن. عزیزم 4 ماهگیت رو با وزن 7500 قد 64  دور سر 41 پشت سر گذاشتی ایشالا که 120 ساله بشی گلکم. قبل از رفتن داشتی واسه خودت بازی میکردی 9/10/91 اینجا هم دارن قدت رو اندازه میگیرن 9/10/91 اگه میدونستی میخوان چه بلایی سرت بیارن واسشون نمیخندید...
14 دی 1391

دست خوردن رادمهر

    از روز ٤شنبه ١٠/٨/٩١ شروع کردی به خوردن دستات و با ولع میخوریشون و آب دهنت هم که مرتب میریزه. روز شنبه ١٣/٨/٩١ روز عید غدیر خم آماده شدیم بریم حسینیه که گوشی مامان جون زنگ خورد و گفتن که مادرشون فوت شده خدا رحمتشون کنه. روز ٤شنبه هم من حالم بد شد و تب ولرز گرفتم،رفتم دکتر و چند تا آمپول زدم،٢ باره فرداش هم چند بار حالم بد شد و رفتم کلی آز و سونوگرافی دادم که خدا رو شکر چیزیم نبود.  بالاخره روز ١شنبه ٢١/٨/٩١ رفتیم حسینیه و توی گوش تو و بردیا اذان گفتن و عیدی هم گرفتین. ١٣/٩/٩١   ...
14 دی 1391

یک اربعین از آن‌ حادثه پر بلا گذشت

امروز روز اربعینه یعنی ٤٠ روز از واقعه عاشورا  گذشت.           امروز من و بابا رسول با صدای هیئت هایی که اومده بودن توی خیابون بیدار شدیم و گفتیم حالا که زود بیدار شدیم آماده بشیم بریم بیرون و تو هم بیدار شدی و آمادت کردم و رفتیم بیرون. 14/10/91 14/10/91 ...
14 دی 1391

واکسن

                                                                                    پسر گلم امروز با مامان و بابا رفت و واکسن ٢ ماهگیش رو بعد از ٥ روز تاخیر زد.             &...
14 دی 1391